شعر اقبال لاهوری تقدیم به همه هموطنانم
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز*****کاشانهٔ ما رفت بتاراج غمان خیز
از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز*****از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از **خواب گران خیز
خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست***** آویزه بگوش سحر از خون جگر بست
از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست***** ای چشم جهان بین بتماشای جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز ***از خواب گران خیز
خاور همه مانند غبار سر راهی است *****یک ناله خاموش و اثر باخته آهی است
هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است***** از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز*** از خواب گران خیز
دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست***** دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست
بیگانهٔ آشوب و نهنگ است چه دریاست***** از سینه چاکش صفت موج روان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز ***از خواب گران خیز
این نکته گشاینده اسرار نهان است *****ملک است تن خاکی و دین روح روان است
تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است***** با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز***از خواب گران خیز
ناموس ازل را تو امینی تو امینی *****دارای جهان را تو یساری تو یمینی
ای بندهٔ خاکی تو زمانی تو زمینی***** صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز ***از خواب گران خیز
فریاد از افرنگ و دلآویزی افرنگ*****فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ***** معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز ***از خواب گران خیز